عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

مقدمهء مصحح 28

كشف الحقايق ( فارسى )

و دين و مروت را بنده درم نمىكند . اين بود كليات مجملى از زندگانى شيخ عزيز نسفى كه بر اساس استنباطى كه از نوشته‌هاى خود او مىتوان كرد فراهم شده است . آقاى فريتز ماير رساله مختصرى درباره نسفى تحرير و چاپ كرده‌اند كه بقول مرحوم « موله » در آن رساله كليات بسيار موجزى از زندگانى او را بيان كرده‌اند من بنده نتوانست در تهران بدان رساله دسترسى يابد . همچنين به‌نحوى كه ملاحظه فرموده‌اند از تكرار مطالب بسيار مختصرى كه در « رياض العارفين » و « مجمع الفصحاء » و « مجالس - المؤمنين » و « طرائق الحقائق » درباره نسفى آمده است و متضمن هيچ فائده و مطلب مطمئنى نيست احتراز نمود و افسانه سرائى « مجالس العشاق » را نيز مرجع وثيقى نشمرد . مذهب عزيز نسفى سكنه قسمتهاى شرقى خلافت اسلامى و پادشاهى ايران عموما و ماوراءالنّهر و سغد و خوارزم خصوصا پيرو مذهب ابو حنيفه بودند و گرچه هر قسمتى تابع فرقه خاصى هم از اين مذهب ( چون ماتريدى ) مىبودند اما در حنفى مذهب بودن همه يكسان بودند و اساسا ماوراءالنّهر و خوارزم يكى از مراكز و كانونهاى مهم مذهب حنفى و از مجامع عمده فقه و كلام اين مذهب بشمار مىرفت . يك نظر اجمالى بكتب طبقات الحنفية امثال « الجواهر المضيئة قرشى » و « تاج - التراجم - ابن قطلوبغا » براى آنكه به اهميت ماوراءالنّهر از لحاظ مذهب حنفى و رجالى كه در فقه و كلام و تفسير و ديگر علوم عقلى و نقلى اسلامى بر مذاق حنفيان اين ناحيه پرورانده است پى بريم كافى است . شيخ عزيز نسفى نيز از مردم همين ديار بوده و در عصرى مىزيسته كه مذهب امام اعظم در اوج قدرت و شوكت خود بوده و سلاطين مغول نيز بهر صورت به همين مذهب گردن نهاده بودند بدين لحاظ احتمال مىرود كه او نيز حنفى مذهب بوده است . گرچه اسماعيليه او را از خود مىدانند ( با دعاى مرحوم « موله » در ص 20 مقدمه انسان الكامل به زبان فرانسه ) ( شايد با ابو الحسن نخشبى سابق الذكر مشتبه شده است ) و بعضى نيز باستناد آنكه عزيز در « كشف الحقائق » و برخى از رسائل خود قسمتى از اصول و معتقدات اساسى مذهب شيعه را بيان كرده است او را شيعه‌مذهب شمرده‌اند . مسلما ذكر و بيان بعضى از عقايد كلامى شيعه و آوردن اسامى مبارك ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين در كتابى كه مؤلف آن به صراحت تمام مىگويد : « . . . اما آنچه اعتقاد اين درويش است در اين كتاب نياوردم . » ( ص 6 متن حاضر ) و بالخصوص در مورد اظهار و اعلان مذهب تابع كلام : ( استر ذهبك و ذهابك و مذهبك ) ( ايضا همان صفحه و ص 8 متن حاضر ) مىباشد نمىتواند دليل قاطع و حتى قرينه موهمى براى تشيع او باشد و استناد به مكالمه او با « سعد الدين حمويه » در مورد اولياء و صاحب الزمان ( ع ) ( رك . ص